

نقاشی جدیدم با مداد
فکر کنم نیاز به گفتن نباشه که ذهنی بوده!
منتظر نظراتتون هستیم
دستی پر از گناه
چشمی پر از امید...
بمانم یا برگردم؟!

چند وقتیست هر چه می گردم . . .
هیچ حرفی بهتر از سکوت پیدا نمی کنم
نگاهم اما . . .
گاهی حرف می زند ،
گاهی فریاد می کشد . . .
زبان من قاصر است از شکر نعمت تولد و حس بودن تو،همسرم!
در روز تولدت سر بر زمین سائیده و از درگاه حضرت حق نهایت سپاس خود را بجا آورده
و برایت سالهای سال عمر با عزت و برکت خواستارم.
باشد که بقاء عمرت با عزت و سربلندی و توام با خدمت باشد . . .
"همسر عزیزم تولدت مبارک"
می خواهم برگردم به روزهای کودکی آن زمان ها که :
پـــدر تنها قهرمان بود
عشــــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد
بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـــدر بــود
بدتـرین دشمنانم، خواهـر و بــــرادر های خودم بودند
تنــــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند
تنـــها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود
و معنای خداحافــــــــظ، تا فردا بود…!
حســـــین پناهی



